۱۳۸۸ فروردین ۲۳, یکشنبه

اندر مدح پلیدی

آن شنیدستی که کناسی ز سر گین زیر بار
گفت شکر آنرا که از عزت مرا سر بر فراخت
بوالفضولی طعنه زد کی کار تو سرگین کشی
کی خردمند این هنر را مایه عزت شناخت
گفت کای نادان کدامین عز از آن افزون بود
کز پی روزی به امثال تو محتاجم نساخت
شعر از جامی

هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر